التدوينات التي تحوي وسوم کتاب

animal-farm-george-orwell

قلـعه حـیوانات

مزرعه حیوانات/ قلعه حیوانات نوشته جورج اورول  :greeting:

مزرعه حیوانات

این کتاب با ترجمه جناب امیر امیر‌شاهی  برای اولین‌بار در سال ۱۳۴۸ منتشر شده… یک داستان اجتماعی، سیاسی درباره مزرعه ای که خوک‌ها با کمک بقیه حیوانات انقلاب می‌کنند و با بیرون کردن مزرعه دار یک حکومت جدید برپا می‌کنند. شخصیت‌های داستان فانتزی هستند اما هر یک از آنها به نوبه خود نماد یکی از شخصیت‌ها و یا گروه‌های اجتماعی داخل جامعه می‌باشند. :scratch:

انقلاب ۵۷

مزرعه حیوانات روایت کننده انقلابی هست که در ادامه دچار اشتباه می‌شود و بر اساس نگاه نویسنده‎ به انقلاب روسیه و دوران حکومت استالین نوشته شده است… اگرچه داستان کتاب با شرایط کنونی ایران و تاریخ پس از انقلاب ۵۷ شباهت های اعجاب انگیز تری دارد!

 

صبح‌های یک‌شنبه سکوئیلر از روی قطعه کاغذ درازی که با یکی از پاهای جلویش نگاه می‌داشت برای آنان می‌خواند که تولید مواد مختلف غذایی دویست درصد، سیصد درصد، و حتی پانصد درصد افزایش یافته است. حیوانات دلیلی نمی دیدند که گفته‌های او را باور نکنند. مخصوصاً که آنها دیگر به طور روشن‌شرایط زندگی قبل از انقلاب را به خاطر نداشتند. ولی بعضی روزها دلشان می خواست ارقام کمتری به خورد آنها می دادند و غذای بیشتر.

مردم و آمار

اما در مقایسه با زمان جونز همه چیز ترفی کرده بود. سکوئیلر به سرعت اعدادی را پشت سرهم می خواند تا به حیوانات نشان دهد حالا از زمان جونز جوی بیشتر، یونجه فراوان تر و شلغم زیادتری دارند، ساعات کمتری کار می کنند و آب آشامیدنیشان گواراتر، عمرشان طولانی تر، بهداشت نوزادان بهتر شده است، در طویله کاه بیشتر دارند و مگس کمتر آزار می دهد. حیوانات تمام این مطالب را باور می‌کردند. در واقع خاطره دوره جونز تقریبا محو شده بود. می‌دانستند که زندگی امروزشان سخت و خالی است، غالبا گرسنه اند، سردشان است و معمولا جز هنگام خواب کار می کنند. ولی بی شک روزهای قدیم از امروز هم بدتر بوده است!

viannen

کتاب یازده دقیقه از نشر نی نگار

یـازده دقیقه

از کوروشی یه کتاب به امانت گرفتم و تو این چند هفته درگیرش بودم…  رمان یازده دقیقه نوشته جناب پائولو کوئلیو از انتشارات نشر نی نگار که چون تجدید چاپ نمی‌شه بسیار نایاب هست.  :scratch:

کتاب یازده دقیقه از نشر نی نگار

نویسنده با این عبارات زیبا داستان رو شروع می‌کنه:

 یکی بود و یکی نبود… وفاحشه ای بود به نام ماریا… آه، توجه کنید! بهترین جمله به منظور شروع قصه گویی برای کودکان “یکی بود و یکی نبود” است… در حالی که “فاحشه”، واژه ای خاص دنیای بزرگسالان به شمار می‌رود… چگونه می‌توانم کتابی را با تناقضی چنین آشکار به رشته تحریر درآورم؟ در عین حال، به راحتی می‌توان چنین تناقضات را در زندگی روزمره مشاهده کرد. در هر لحظه، پایی در داستان های پریان داریم و پای دیگری در پرتگاه جهنم… بنابراین، همین جمله را برای شروع برمی‌گزینم… یکی بود و یکی نبود… و فاحشه ای بود به نام ماریا…

داستان سرگذشت دختر معصوم به نام ماریا است که در یکی از شهر های کوچک برزیل زندگی می‌کند. در یازده سالگی و در راه مدرسه عاشق پسری می‌شود اما با بی‌محلی به درخواستش برای گرفتن مداد او را از دست می‌دهد. در هفده سالگی بکارتش از بین می‌رود و در نهایت می‌بینیم که او در سوئیس مشغول به فاحشگی می‌شود.

coelho – Eleven Minutes

از دفتر خاطرات یک فاحشه:  viannen

۳۵۰ فرانک برای یک شب…

ماریا! در طول شب؟ چرا اغراق می‌کنی؟ … در طول چهل و پنج دقیقه! … اگر زمان درآوردن لباس، نوازشهای دروغین، گفتگوهای بیهوده و دوباره پوشیدن لباس را از این مدت کم کنیم تنها یـ‌ازده دقیقه باقی می‌ماند

یـازده دقیقه! دنیا بر اساس پدیده ای می‌گردد که تنها یـازده دقیقه طول می‌کشد. به خاطر همین یـازده دقیقه در روزی که بیست و چهار ساعت دارد، با احتساب این‌که همه مردان روی زمین هر روز با همسرانشان نزدیکی کنند، (که چیزی جز بیهودگی نیست)… ازدواج می‌کنند تشکیل خانواده می‌دهند، گریه کودکان را تحمل می‌کنند، همواره برای دیر رسیدن به خانه باید دلیل بیاورند، به دهها و صدها زن دیگر نگاه می‌کنند و دلشان می‌خواهد که با آنها در ساحل قدم بزنند. برای خود لباس های گران و برای زنان لباس های گرانتر می‌خرند، به فاحشه ها پول می‌دهند تا کمبود های احساسی آنها را جبران کند. به شرکت های سازنده لوازم آرایش، موسسات بدنسازی و رژیم غذایی مراجعه می‌کنند و برای افزودن اقتدار خود، برنامه می‌ریزند… ولی هنگامی که با مردان دیگر مواجه می‌شوند، هرگز درباره زنان حرف نمی‌زنند، بلکه درباره پول، کار، سیاست و ورزش به گفتگو می‌پردازند.  یک جای کار تمدن ما ایراد اساسی دارد…

. . . . . . . . . . . . . . . . .

با این‌که فکر می‌کرد عشق تجربه واقعی آزادی است و هیچ کس نمی‌تواند کسی را در اختیار داشته باشد، ولی هنوز به انتقام گرفتن می‌اندیشید … به بازگشت موفقیت آمیز به برزیل. می‌خواست پس از آماده کردن وسایل زندگی، به بانک برود و پسری را که می‌شناخت مورد سوال قرار بدهد.

-سلام مرا می‌شناسی؟

پسرک با پرسشها و تلاش های بسیار می‌خواهد او را به خاطر بیاورد ولی موفق نمی ‌شود و پاسخ می‌دهد: نه…

–من یکسال در اروپا بوده ام…

نمی‌شناسم…

–دوران مدرسه را به یاد داری؟

 آه،  بله فکر می‌کنم به یاد می آورم.

در همان لحظه انتقام گرفتن به پایان خواهد رسید.

یکی از بهترین جمله های کتاب:  :greeting:

او یک مرد است، یک هنرمند. باید بفهمد که بزرگترین هدف بشر، درک عشق به صورت کامل است. باید بفهمد که عشق درون دیگران نیست، بلکه درون خود ما است. ما آن احساس را بیدار می‌کنیم، ولی برای این‌که بیدار شود، به دیگران نیاز داریم. دنیا تنها زمانی برای ما معنا دارد که بتوانیم کسی را برای شرکت دادن در هیجاناتمان بیابیم.

عشق موجب می‌شود که غذا خوردن، خوابیدن، کار کردن و آرامش یک فرد دچار اختلال شود. بسیاری از مردم از داشتن چنین احساسی می‌ترسند؛ زیرا زمانی که عشق ظاهر شود، گذشته را ویران می‌کند.

عده ای دیگری تصوری بر خلاف این امر دارند. بدون تفکر خود را تسلیم می‌کنند و منتظر می‌مانند تا راهی برای حل همه  مشکلات خود در عشق بیابند مسولیت خود را برای شاد کردن به دیگران واگذار می‌کنند و گناه خوشبخت نبودن احتمالی خود را به  گردن دیگران می اندازند. همهیشه در حالت خوشبینی به سر می‌برند، زیرا تصور می‌کنند اتفاق خوشایندی خواهد افتاد و یا همیشه افسرده هستند، زیرا رویدادی غیر منتظره ، همه چیز را ویران خواهد کرد

 و در انتها:  :negative:

مردم طوری حرف می‌زنند که انگار همه چیز را می‌دانند… بعد ، اگر کسی جرات کند و از آنها چیزی بپرسد، پاسخی ندارند!  :gahh:

هنر همیشه بر حق بودن

هنر همیشه بر حق بودن

دوست عزیزی این کتاب رو بهم معرفی کرد که البته طبق معمول زحمت خریدنش هم افتاد به پای خودش! . . .  :mail:

هنر همیشه بر حق بودن

کتابی متفاوت به نوشته آرتور شوپنهاور و با ترجمه جناب عرفان ثابتی از انتشارات ققنوس در این کتاب ۳۸ راه برای پیروزی در گفتگوهایمان پیشنهاد شده که البته خیلی هم شرافت‌مندانه نیست!  :biggrin: اما در نهایت با دانستن این شگردها می‌توانیم به دیگران اجازه منحرف کردن و به حاشیه بردن بحث هایمان را ندهیم… حالا برای نمونه در روش شماره ۱۴ می‌خوانیم:

به رغم شکست، مدعی پیروزی شو

این ترفند وقیحانه به این صورت اجرا می‌شود:

وقتی جواب‌های خصمت به برخی از سوال هایت مناسب نتیجه مطلوبت نبوده، نتیجه دلخواهت را طوری بیان کن – گرچه به هیچ وجه چنین نتیجه ای لازم نمی‌آید – که گویی به اثبات رسیده، و آن را با لحنی پیروزمندانه اعلام کن.

اگر خصمت خجالتی یا احمق باشد، و تو بسیار وقیح و خوش بیان باشی، این ترفند به آسانی به سرانجام می‌رسد. :spiteful:

و یا در جایی:

حضار را متقاعد کن، نه خصم را

این ترفند به ویژه وقتی عملی است که دو عالم در حضور عوام با یکدیگر بحث کنند. اگر هیچ دلیل ردی نداری ، می‌توانی دلیل ردی سرهم کنی که خطاب به حضار باشد. به عبارت دیگر، می‌توانی مخالفت بی ارزشی را مطرح کنی که فقط اهل فن به بی ارزشی آن پی می برد.گرچه خصمت اهل فن است، ولی حضار اهل فن نیستند، و بنابراین به نظر آنها، خصمت مغلوب شده است، به خصوص اگر مخالفت تو او را در وضعیت مضحکی قرار دهد.

مردم آماده اند که بخندند، و خنده ها به نفع توست. خصمت برای این‌که بیهوده بودن مخالفت تو را نشان دهد، باید توضیح مفصلی بیان کند، و به اصول و مبادی شاخه معرفت مورد نظر، یا مبانی موضوع مورد بحث اشاره کند، و مردم حاضر به شنیدن این حرف‍ها نیستند….  ;-)

 و در آخر در قسمتی از مقدمه این کتاب می‌خوانیم:

چگونه ممکن است که آدم ها به هنگام بحث فقط در پی پیروزی باشند و به حقیقت اعتنا نکنند؟ شوپنهاور می‌گوید “به سادگی!”  این دنائت فطریِ طبیعت بشری است. این امر نتیجه “نخوت ذاتی” و این واقعیت است که مردم پیش از سخن گفتن فکر نمی‌کنند، بلکه بسار پُرحرف و فریبکارند- آن‌ها به سرعت موضعی اختیار می‌کنند، و از آن پس، فارغ از درستی یا نادرستی آن موضع، صرفا به خاطر غرور و خودرایی به آن می چسبند. نخوت همیشه بر حقیقت غلبه می‌کند…. :scratch:

برو به بالا