روز‌ نوشت

احوال نوشت

آتش سوزی

√ چهارشنبه  سیم کشی برق پاساژ آتیش گرفت… چه دود غلیظی! و چه شانس بدی!  :gahh: هنوزم باورم نمی‌شه… در لحظه ای همه جا به گند کشیده شد… :asan ye vazi:  همش هم سر شکسته بودن قسمتی از شیشه و باز بودن پنجره کنار تهویه…

 

در آخر قسمت اول دیدم که دبرا متوجه شد دکس یه قاتل زنجیره ای هستش

√ بعد از دو هفته که مثلن اومدم قسمت ۲ و ۳ دکستر رو ببینم… متوجه شدم که هر چی از تورنت دانلود کرده بودم جعلی بود! …  viannen واقعن که. آدم های مریض… کثافط ــــا…  :hmm:

 

. . .

√  این تعمیرات و نقاشی خونه خستم ام کرده… بوی رنگ و تینر… گرد و خاک!  :whistle: به هم ریختگی …  نظرم در مورد شغل نقاشی ساختمان به کل عوض شد بیچاره ها چی میکشن از بوی تینر… ㋡

 

√ منتظرم!  Loading … █████████▒▒▒ ۷۰%   :biggrin:

 

روزهای سخت

اقتصاد نوشت

بالاخره کم، کم و نم، نم روزهای سخت پیش بینی شده فرا می‌رسد! . . .  البته  هنوز اول راهیم!  :scratch:

خوشحال نیستم!   :negative:  اگرچه با همه تدابیر و کارهای انجام شده برای به حداقل رساندن مشکلات ناشی از اوضاع بد اقتصادی که برای این روزها داشتم، اما در نهایت همه ما بازنده ایم . . .  :hanghead:

پی‌نوشت: خوبه، حداقل برنامه هام رو به موقع تغییر دادم تا امروز مجبور نباشم دو دستی بزنم تو سرم!  viannen
پی‌نوشت سیاسی: در این جامعه وقتی استاد اقتصاد دانشگاه در زندان باشد، و . . .  :hmm:

مترو نوشت

هر روز کاریم با مترو، شروع و به سرانجام می‌رسه…

این عکس رو دوست خوبم، کوروش گرفته … اون موقع اصن حواسم نبوده … :greeting: فقط احساس می‌کنم که  این گلابی (فرشید) یه جورایی عکسمو خراب کرده…  viannen

پی‌نوشت: برنامه Instagram برای عکس ها معجزه می‌کنه…  :crazy:

دوست اصفهونی! :) . . .

یعنی فقط کافیه مثلن* ساندویج بخوریم…

بعد از کالبد شکافی مخلفات، قیمت و وزن هر کدوم به تفتیک*، و برآورد هزینه های جانبی و در آخر قیمت تموم شده  به همراه سود فروشنده همه رو ذهنی بهت می‌گه…  :crazy: (اونم با چه شوق و علاقه ای…!)

حالا اینم از دکتر رفتنش!   :asan ye vazi:

در مجموع با این دوست اصفهونی حال می‌کنم… :)

* همون مثلاَ  …   و به پارسی “برای نمونه”  :crazy:

* یا تفکیک! … نمی‌دونم کدومش درسته!    viannen

پی‌نوشت: ما که غیبت کردیم بذار کاملش کنم….    :biggrin:

اصفهونی ها پاسخ هیچ پرسشی را نمی‌دهند و در پاسخ هر پرسش شوما، آنها پرسشی از شوما دارند! … اره دادا! … :دی

تفلودم!

فردا  اول مهر تفلودمه… :-)   دیگه دارم پیر پسر می‌شم! :دی  :biggrin:

یکی از قدیمی ترین عکس هام که تو دسترس هست… :)

ورود به سی سالگی، یا بهتر بگم دهه چهارم زندگی!  …  خوشحالم؟ نمی دونم، دوست ندارم بزرگ شم… همین!

برو به بالا