Asadi
(0 نظر، 37 پست)
این کاربر هیچ اطلاعاتی از پروفایلش را به اشتراک نگذاشته است
صفحه اول: http://asadionline.ir
Jabber/GTalk: asadionline.ir
ارسال شده توسط Asadi
کــو کــو

پرنده هُد هُد (شانه به سر)
.
حــالا کــه رفتــه ای،
پــرنــده ای آمــده اســت
در حــوالــی همیــن بــاغ روبــرو!
هیــچ نمــیخــواهــد،
فقــط مــیگــویــد: کــو کــو . . .
حــرف هــای نگفتنــی

...
.
ایــن فنجــان قهــوه هــم تمــام مــیشــود
و از ایــن کــافــه هــم خــواهیــم رفــت!
و مــن هنــوز بــه حــرف هــایــی فکــر مــیکنــم
کــه بــرای نگفتــن داریــم . . .
آینه دنیا

...
.
نـه تـو مـیمـانی، نـه انـدوه، نـه هیچ یـک از مـردم ایـن آبادی…
بـه حباب نگران لب یـک رود قـسـم،
و بـه کوتاهی آن لحظه ی شـادی که گذشت…
غصـه هــم خـواهد رفت…
آنچنان که فقط خـاطـره ای خـواهد مـاند…
لحظه ها عـریانند، به تـن لحظه خـود، جـامه اندوه مپوشان هـرگـز…
تـو بـه آیینه، نـه! آیینه بـه تـو خیره شده است
تـو اگر خنده کنی، او بـه تـو خـواهد خندید
و اگـر بغض کنی
آه از آیینه دنیا، که چه هـا خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسـرت و اندوه و چه حیـف
بسته های فـردا، همه ای کـاش ای کـاش
ظرف ایـن لحظه، ولکین خـالی است
ساحت سینه، پذیرای چه کسـی خـواهد بود؟
غم که از راه رسید، در این سینه بر او باز مـکن
تا خـدا، یـک رگ گـردن باقی است
تا خــدا مانده، به غـم وعده این خانه مده…
اشتیــاق انتــظار

...
.
قــول بــده کــه خــواهــی آمــد
امــا هــرگــز نیــا!
اگــر بیــایــی
هــمه چیــز خــراب میشــود!
دیــگر نــمیتــوانــم
اینــگونــه بــا اشتــیاق
بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!
مــن خــو کــرده ام
بــه ایــن انتــظار،
بــه ایــن پــرســه زدن هــا
در اسکــله و ایستــگاه!
اگــر بیــایــی
مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم؟
روح زیبــا

...
.
فقــط تــاریکــی مــیدانــد
مــاه چقــدر روشــن اســت!
فقــط خــاک مــیدانــد
دســت هــای آب، چقــدر مهــربــان اســت!
معنــی دقیــق نــان را
فقــط آدم گــرسنــه مــیدانــد!
فقــط مــن مــیدانــم
تـــو چقــدر زیبــایــی!